.
وقتی با مشتهایش قلبم را می شکست تمام فکرم این بود ک نکنه تیکه های شکسته ی قلبم دستش را ببرد
.
ماهی هم به ارزوی دیرینه اش رسید
پرواز
وچه چنگال تیزی داشت عقاب…
.
تو را درفنجان قهوه.تورا در لابه لای خطوط دستم جستجو میکنم
انزوای کدامین دعای ناخوانده نشسته ای
که هنوز پیدایت نکرده ام…
.
هر روز فاصله ها را طی میکنم برای دیدارت،نازنین هیچ وقت تنها نماندم با یادت
برچسب:
نویسنده: میلاد